ضرورت درک واقعیت: چرا مدیران باید شرایط کشور را بشناسند؟

اکبر ایازی
در دوران پرتحول و پیچیده کنونی، دیگر نمیتوان با شیوههای مدیریتی دیروز، کشور را برای فردا اداره کرد. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری احساس میشود، ضرورت درک عمیق، واقعبینانه و همهجانبه «وضعیت موجود» توسط مسئولان و مدیران ارشد است. این درک، نه یک فضیلت اداری، بلکه یک ضرورت استراتژیک و شرط اولیه هرگونه برنامهریزی، تصمیمگیری و اقدام مؤثر است. نظام مدیریتی یک کشور، زمانی میتواند مسیر درست را بپیماید که تصویری شفاف و بیآلایش از واقعیتهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و زیستمحیطی پیش رو داشته باشد. فقدان این تصویر روشن، حکایت کوروش و لمس پی در پی عاج فیل را تداعی میکند؛ هر بخشی تصویری ناقص و گاه متناقض ارائه میدهد و در نهایت، کلّی گمشده و نادیده باقی میماند.
پیچیدگی جهان مدرن و مدیریت در آشوب
جهان امروز یک «سیستم پیچیده» است. در نگاه سنتی، جهان قابل پیشبینی، خطی و کنترلپذیر تصور میشد، اما اکنون میدانیم که رویدادها و پدیدهها در هم تنیده و وابسته به یکدیگرند. برای درک این مفهوم، میتوان به «نظریه آشوب» رجوع کرد. این نظریه به ما میگوید که در سیستمهای پیچیده، تغییرات کوچک میتوانند به نتایج بزرگ و غیرقابل پیشبینی منجر شوند؛ پدیدهای که به «اثر پروانهای» معروف است. یک تصمیم به ظاهر کوچک در حوزه اقتصادی میتواند تبعات اجتماعی گستردهای به دنبال داشته باشد یا یک تغییر اداری جزئی، اعتماد عمومی را به شدت خدشهدار کند.
مدیریتی که این پیچیدگی را درنیابد، در دام سادهانگاری میافتد. او تصور میکند با صدور یک بخشنامه میتوان یک مشکل چندبعدی را حل کرد، غافل از اینکه آن مشکل، ریشه در لایههای عمیقتری دارد. بنابراین، اولین گام برای درک شرایط، پذیرش همین «پیچیدگی» و «غیرخطی بودن» است. مدیران باید از نگاه مکانیکی و ماشینوار به جامعه دست بردارند و بپذیرند که جامعه یک ارگانیسم زنده، پویا و پاسخگو است که به تحریکات، واکنشهایی نشان میدهد که همیشه در چارچوب پیشبینیهای ما نمیگنجد.
ارکان اصلی درک شرایط موجود
درک شرایط موجود تنها به معنای آگاهی از آمار و ارقام اقتصادی نیست. این درک، ابعاد گستردهتری دارد که غفلت از هر یک، تصویر را ناقص میکند.
۱. درک اقتصادی: فراتر از اعداد خشک
اقتصاد تنها به تورم،بیکاری و رشد تولید ناخالص داخلی خلاصه نمیشود. درک شرایط اقتصادی به معنای فهم «احساس اقتصادی» جامعه است. باید دریافت که فشار معیشتی بر یک خانواده کارمندی یا بازنشسته دقیقاً چگونه است. باید چالشهای یک تولیدکننده کوچک در مواجهه با قوانین دست و پا گیر و نوسانات بازار را لمس کرد. باید ساختارهای رانتی و توزیع ناعادلانه ثروت را به رسمیت شناخت. مدیریتی که در برج عاج نشسته و تنها آمارهای کلان را میبیند، هرگز طعم واقعی مشکلات اقتصادی را نخواهد چشید و در نتیجه، نسخههایی میپیچد که با واقعیتهای میدانی همخوانی ندارد.
۲. درک اجتماعی: شنیدن نبض جامعه
جامعه ایران،جامعهای جوان، پویا و خواهان تغییر مثبت است. شکاف نسلی، تغییر ارزشها، انتظارات فزاینده برای مشارکت سیاسی و اجتماعی، و جریانهای نوظهور فرهنگی از ویژگیهای بارز آن است. مدیران باید بتوانند این تحولات را رصد کرده و معنای آن را بفهمند. باید به صدای معترضان، دغدغههای نخبگان، آرزوهای جوانان و خستگی قشر فرودست گوش سپرد. نادیده گرفتن این خواستها و انتظارات، یا برچسب زدن به آنها، تنها به عمق یافتن شکاف بین «حکمرانان» و «مردم» دامن میزند و مدیریت کشور را با بحران مواجه میکند.
۳. درک زیستمحیطی: پذیرش یک اضطرار ملی
شرایط زیستمحیطی ایران در مرز هشدار قرار دارد.بحران آب، فرسایش خاک، آلودگی هوا و تغییرات اقلیمی، دیگر موضوعاتی حاشیهای نیستند. اینها مسائلی هستند که امنیت ملی، سلامت جامعه و پایداری توسعه را به طور مستقیم تهدید میکنند. مدیرانی که درک درستی از شرایط موجود دارند، پروژههای عمرانی را بدون ارزیابی دقیق زیستمحیطی پیش نمیبرند و کشاورزی ناپایدار را تداوم نمیبخشند. آنها میدانند که ادامه روند کنونی، نسلهای آینده را با مخاطرهای جبرانناپذیر روبرو خواهد کرد.
۴. درک فناورانه و جهانی: غفلت از قافله پیشرفت
جهان به سرعت در حال دگرگونی دیجیتال است.انقلاب در فناوریهای اطلاعاتی، زیستی و ارتباطی، سبک زندگی، اقتصاد و حتی حکمرانی را متحول کرده است. مدیران باید درکی واقعی از جایگاه ایران در این منظومه جهانی داشته باشند. آیا ما تنها مصرفکننده فناوری هستیم یا میتوانیم در تولید آن نقش ایفا کنیم؟ چگونه میتوان از فرصتهای دیجیتال برای حل مشکلات داخلی، از جمله شفافیتسازی، کاهش بوروکراسی و ارتقای آموزش بهره برد؟ نادیده گرفتن این موج عظیم، به معنای حاشیهنشینی همیشگی در نقشه جهانی است.
راهکارها: چگونه میتوان عمق شرایط را درک کرد؟
- گوشدادن بیحاشیه و مستقیم: مدیران باید گاهگاه دستگاههای گزارشدهی رسمی را کنار بگذارند و مستقیم و بیواسطه با مردم، اصناف، فعالان اقتصادی، کشاورزان، نخبگان و حتی منتقدان گفتوگو کنند.
- تقویت نهادهای پژوهشی و آمارگیری مستقل: تصمیمگیری باید مبتنی بر دادههای معتبر و پژوهشهای علمی باشد. باید از نهادهایی که بدون اعمال جهتگیری، به گردآوری و تحلیل داده میپردازند، حمایت کرد.
- شفافیت اطلاعاتی: هرچه اطلاعات مربوط به عملکرد دستگاهها و وضعیت کشور شفافتر باشد، امکان پایش و ارزیابی واقعبینانهتر توسط نهادهای مدنی، رسانهها و عموم مردم فراهم میشود. این شفافیت، خود یک مکانیسم اصلاحی قدرتمند است.
- مسئولیت میدانی: مدیران باید به طور مرتب از مناطق مختلف کشور، از محلات کمبرخوردار تا واحدهای تولیدی در حال ورشکستگی، بازدید میدانی داشته باشند. دیدن از نزدیک، اثری دارد که مطالعه صدها گزارش ندارد.
نتیجه اینکه درک شرایط موجود توسط مدیران، یک «سوئیچ استراتژیک» برای خروج از بنبستهای کنونی است. این درک، داروی غرور کاذب، انفعال و تصمیمگیریهای نادرست است.
اکنون با استناد به بیانات رهبر معظم انقلاب، میتوان بر رسالت خطیر مسئولان و مدیران در شناخت و درک شرایط موجود کشور تاکید کرد. بیانات ایشان به ویژه در خطبههای نماز عید فطر ۱۳۹۴، نکات کلیدی و راهبردی را در این زمینه ارائه میدهد.
انتظار رهبری از مسئولان: تصمیمگیری بر اساس مصالح ملی
در بیانات عید فطر، رهبر معظم انقلاب با تشکر از زحمات دستاندرکاران مذاکرات هستهای، انتظار اصلی از مسئولان را اینگونه تبیین کردند: "انتظار ما این است که دستاندرکاران، با دقّت مصالح را -مصالح کشور را، مصالح ملّی را- در نظر بگیرند و آنچه را تحویل ملّت خواهند داد، بتوانند با گردن افراشته، در مقابل خدای متعال هم ارائه بدهند".
این جمله حاوی چندین پیام مهم برای تمامی مدیران و مسئولان است:
- اولویت منافع ملی: تصمیمات مدیران باید در راستای بالاترین منافع کشور و ملت باشد، نه منافع فردی، جناحی یا گروهی.
- مسئولیت در برابر خدا و مردم: مسئولان علاوه بر پاسخگویی در برابر مردم، در پیشگاه خداوند نیز مسئول هستند و باید به گونهای عمل کنند که با عزت و سربلندی بتوانند نتیجه کار خود را به خداوند عرضه کنند.
- دقت و وسواس در کار: تاکید بر "دقت" در نظر گرفتن مصالح، نشاندهنده ضرورت بررسی همه جانبه، کارشناسی دقیق و پرهیز از شتابزدگی در تصمیمگیریهای کلان است.
پایداری در اصول و حمایت از ارزشها
ایشان در ادامه با قاطعیت بر حفظ اصول اساسی نظام تاکید کردند و فرمودند: "اجازهی خدشهی در اصول اساسی نظام اسلامی به کسی داده نخواهد شد؛ قابلیّتهای دفاعی و حریم امنیّت کشور، به فضل الهی حفظ خواهد شد" و همچنین "ما از حمایت دوستانمان در منطقه دست نخواهیم کشید". این بخش از بیانات، خط قرمزهای مدیران در درک و عمل به شرایط را مشخص میکند:
- صیانت از ارزشها و امنیت ملی: مدیران موظفند در هر شرایطی، کیان نظام، استقلال کشور و امنیت ملی را حفظ کنند.
- تداوم حمایت از آرمانها: درک شرایط به معنای عقبنشینی از آرمانهای اصیل انقلاب و حمایت از مستضعفان نیست.
رسالت مدیران در تراز نظام اسلامی
با تلفیق بیانات رهبری و اصول مدیریتی، میتوان نتیجه گرفت که رسالت اصلی مسئولان و مدیران این است:
- شناسایی دقیق و همهجانبه شرایط پیچیده داخلی و بینالمللی.
- اتخاذ تصمیمهای شجاعانه، کارشناسی شده و مبتنی بر مصالح ملی، نه ملاحظات زودگذر.
- حفظ اصول و ارزشهای اسلامی و انقلابی در هر شرایطی.
· تکریم، جذب، هدایت و مشارکت دادن مردم برای عبور جمعی از مشکلات، نه وعده حل معجزهآسای تمامی مشکلات
انتهای پیام / روزنامه دیدهبان زاگرس

