انسانیت !!
اتوبوس تندرو بود .در ب آن که باز شد مسافر ها از ترس اینکه جانمانند فوری سوار شدند و گوشه ای ایستاده اند .
در میان آنها آقای جوانی که در یک دست عصای سفیدی داشت و دست دیگرش را جلو گرفته بود با احتیاط وارد شد .
ظاهراً کم بینا بود؛ دیگران کمک کردند تا جای مناسبی قرار بگیرد .از قضا ایستگاهی که من پیاده میشدم او هم پیاده می شد .
تصمیم داشتم موقع پیاده شدن کمکش کنم و این کار را کردم . پرسید میشه خواهش کنم منو ببرید ایستگاه دانشگاه و من جواب دادم بله حتماً ..دستش را گرفتم و از خیابان رد کردم .اما خیابان بالا و پایین و جدول داشت و آن طور نمی شد .
ناخودآگاه زیر بازویش را گرفتم و صحبت کنان به راه افتادیم ؛او بی مقدمه و با ذوق زیاد خطاب به من گفت توی مسابقات کشتی وزن ۶۸ کیلوگرم دوم شدم .خندیدم و گفتم واقعاً چقدر عالی و ادامه داد .
من یه قهرمان کشتی گیرم باز خندیدم و گفتم حتما همینطوره به ایستگاه که رسیدیم گفتم: امیدوارم از این موفق تر باشین !خدانگهدارتون.واو کلی تشکر کرد.... خداحافظی کردیم و تمام. تنها چیزی که برایمان ماند یک حس خوب بود .
من حس خوب مفید بودن و کمک کردن به دیگری و او حس خوب اینکه تنها نیست و در تمام شهر بیشمار آدم هایی هستند که مهربانند و میتواند روی کمک آنها حساب کند .
چند متر دورتر یک لحظه از ذهنم گذشت من و این آقا نامحرم بودیم و بازو در بازوی هم مسافتی را پیمودیم ..به وضوح دیدم در شرایطی که انسانیتِ محض باشد و انگیزه و خیالِ آدم انسانی باشد خبری از جنسیت نیست ؛جنسیت را ما پررنگ و برجسته اش کرده ایم؛ همه اش فکرش را میکنیم و حرفش را می زنیم .
زن یا مرد بودن در فرهنگ بیمار و در تفکر و سنت ما آدم های غیر عادی این همه اهمیت و جایگاه دارد وگرنه برای آدم های عادی و معمولی که افکار بلند و سلامت عقیده دارند در این حد مطرح نیست آنها زن و مرد را انسان می بینند و ما انسانها را زن یا مرد... قصد من این نیست که بازو در بازو افکندن زن و مرد نامحرم را تجویز و تبلیغ کنم و حرف من این نیست که اشکالی ندارد محرم و نامحرم بی قید و بند معاشرت کنند ؛حرف من و تمنای من این است که اصولاً این مرزبندی ها و این دو شقه کردنِ انسانیت ها را کنار بگذاریم .در نگاه به انسان ها به انسان بودن آنها نظر کنیم و نه به جنسیت آنها .
می خواهم خواهش کنم انسانها را به زن و مرد تقسیم و از هم تفکیک نکنیم. میخواهم خواهش کنم این جنسیتزدگی شوم را که از قبل از تولد تا لحظه مرگ در ذهن و کلام و جزئی ترین و کلی ترین رفتار و روابط ما و در تمام شهر ما رد پایش و اثرش پیداست کنار بگذاریم ؛من از یاد ببرم که زن هستم و تو فراموش کنی که مرد هستی .انسان در کنار انسان.. فکرش را بکن چه اتفاق مبارکی است! فکرش را بکن فکر ما چه اندازه آزاد و چه مقدار پاک میشود و چه اندازه رشد می کند ؟!!
انتهای پیام / روزنامه دیدهبان زاگرس

