کارم تا دیر وقت طول کشیده بود؛
آنقدر که دیگر نه اتوبوسی بود و نه حتی تاکسی ای...
مجبور بودم بخشی از راه را با ماشین های عبوری طی کنم. کمی که گذشت پژویی با یک راننده موبور جوان ،جلوی پایم توقف کرد.
سوار شدم .با لهجه عجیبی مسیرم را پرسید و من جواب دادم ...
داشتم حدس میزدم باید کجایی باشد که خندان و بریده بریده گفت :شما مسلمان ها.. ما را خیلی اذیت میکنید... شما خیلی دروغ... و خیلی کلاه سرما میذارین ..
قبل از این که بپرسم مگه شما مسلمان نیستین؟ توی ذهنم جرقه زد که خیر؛ ایشون ارمنی هستند و امثال این لهجه و شخص را ،منطقه جلفا اطراف کلیسای وانک زیاد دیدهام ..مردمانی به غایت خوش برخورد و شاد و مودب که راحت و ارزان می خندند و موجی از مهربانی و انرژی به شنونده منتقل میکنند ..
خوب بحثی شروع شد از مذهب و به فرهنگ و اقتصاد و سیاست کشید تا اینکه به مقصد رسیدم و صحبتها ناتمام ماند.
از او تشکر کردم و خواستم پیاده شوم که رو کرد به من و کارتی را به من نشان داد: خانم گفتگوی خوبی بود اما تمام نشد. میشه شماره من را داشته باشید تا باز هم در این مورد صحبت کنیم؟!
من از سادگی و صراحتش خندهام گرفت ! مودبانه عذرخواهی کردم و نپذیرفتم .
با چشمهای گرد از تعجب پرسید: چرا مگر چه اشکالی دارد ؟!مکث کردم... اشکالش را سخت می شد توضیح داد .
به او نمیشد گفت رابطه زن و مرد در فرهنگ ما چه تعریفی دارد و چه ذهنیتی را برمیانگیزد.. خداحافظی کردم و راهم را ادامه دادم .
به او نمی شد گفت، اما بین خودمان آن طور که بیگانه ای نشنود میتوانیم درِ گوشی، از نتایج این زنانه_ مردانه کردن های مان بگوییم؛
از اینکه دیوارکشی میان دنیای مردانه و دنیای زنانه چه دستاوردی به ویژه برای زنان داشته است حرف بزنیم .
افکار زنانه و افکار مردانه... حوزه عمل مردان و حوزه عمل زنان ...کارهای فکری و قدرتی و مدیریتیِ مردانه و امور مستظرفه زنانه ...امثال من که تحت تأثیر فرهنگ غرب هستند (فرهنگ غرب تا دلت بخواهد آموزه برای یاد گرفتن و حرف برای گفتن دارد!) گاهی بلند بلند فکر میکنند که هر حدی و هر محدودیتی برای فیزیک و جسم شخص تعیین شود دیواری خواهد بود در برابر فکرو ذهن او .
هر قدر حوزه عمل و اختیار فرد محدودتر و کوچکتر باشد فکراو کوتاهتر و ناتمام تر خواهد بود چرا که بخش زیادی از آراء و اندیشه و جهان بینی ما حاصل تجربیات، دیده ها، شنیده ها و تبادلات گفتاری و فکری ما با دیگران است. با همه ی دیگران!! زنها و مردها ...
و نتیجه دخترها یک طرف ،پسرهایک طرف.. آقایان این قسمت ،خانم ها آن قسمت ..این خواهد بود که اگر هزار زن باهم به گفتوگو بنشینند فقط تعداد انگشتشماری راجع به لاک ناخن و آرایش مو و طرز پخت غذا صحبت نخواهند کرد!!
و هزار مرد اگربه بحث بنشینند هیچکدام از لاک ناخن و مدل لباس نخواهند گفت! چون حوزه فکری هرکدام مشخص است... هرکدام سیِ خودش...! و نه با هم ....
روابط زن و مرد ؟!
چه تابوی بزرگی و "ورود ممنوع"موکدی!!
اشاعه فحشا ؟!
تبلیغ و ترویج بی بند و باری ؟!
خیر.. تحسین بی بندی... بی زنجیری ...ستودن بلوغِ فکری واینکه انسان ها بدون غل و زنجیر بدون تازیانه و شلاق ،بدون اجبارِ مافوق، حد شان را بشناسند... حرمت ها را نگه دارند و در جستجوی دانایی به قصد تغییر و رشد، همنشینی و همصحبتی های انسانی داشته باشند..
فکر می کنی بتوانیم ؟...بشود؟... بگذارند ؟..
انتهای پیام / روزنامه دیدهبان زاگرس

