ملت شیرین کام..!!
زهرا موسایی
با شیرینی خوردن میانه خوبی دارم اماهر بار که میخواستم کیک و شیرینی بخورم اینکه "شکر سم سفید است "و تصور " اضافه وزن و چاقی "جلوی چشمم رژه میرفت و مرا از این کار باز میداشت .
از بد حادثه یک شیرینی فروشی درست دیوار به دیوار محل کارمان باز شد .
ویترین کیک و دسرهای وسوسه انگیزش کار را سخت تر میکرد .
یک روز گفتم میخرم اما خیلی کم و خریدم. از میان تمام شیرینیهای چرب و شیرینی که بود به گمان خودم سالمترین و کم عارضهترینشان را انتخاب کردم .
چیزی بود با ظاهری ساده شبیه حلوا اما کم شیرین و بینهایت خوشمزه و به این ترتیب به خوردن آن معتاد شدم . کمی بعد اعتیاد من به همکارانم هم سرایت کرد .
یکی دو ماه بعد فروشنده تقریباً تمام آن نوع شیرینی را سفارشی برای ما کنار میگذاشت .
اوضاع فروش چندان تعریفی نداشت .
قیمتها بسیار بالا بود ؛ فراوان بودند مشتریهایی که به تعداد انگشت دست شیرینی میخریدند .
فروشنده آقای خوش برخورد و مودبی بود که خیلی وقتها پشت پیشخوان در حال مطالعه بود. طرز برخورد ،لحن بیان و کلماتی که به کار میبرد گویای شخصیت و منش والای او بود .
یک روز مناسبتی پیش آمد و از بین همکاران من داوطلب خرید شیرینی شدم .
آقای فروشنده حضور نداشت و خانمی که در قسمت کارگاه مشغول بود پشت دخل ایستاده بود .
به او گفتم لطفاً از همون شیرینی همیشگی...!! و پرسیدم راستی به این شیرینیها چی میزنین اینقدر خوشمزه است؟ ترکیباتش دقیقاً چی هست ؟
به جای جواب لبخند سردی زد ....
اما من واقعاً کنجکاو بودم ؛وقتی دیدم از دادن جواب طفره میرود ادامه دادم: نکنه مثل همبرگر باب اسفنجی یه فرمول خاص داره که نمیخواین بقیه بدونند ؟؟
گفت :شما چرا به این شیرینیها علاقمند شدین ؟
گفتم :چون شکر کمتری استفاده شده و سالمتر از بقیهاند .
گفت: اگه یه مطلبی بهتون بگم قول میدین با آقای ؟ (فروشنده )چیزی نگین؟
اینهایی که شما میخرین و اتفاقاً به نسبت بقیه شیرینیها مشتری بیشتری هم داره از مضرترین شیرینیهایی هست که ما داریم؛ اینها شیرینیهایی هست که مدتها توی یخچال ماندهاند و نزدیک است که خراب شوند آقای ؟ اینها رو قاطی میکنه و یکم شکلات به اونها اضافه میکنه ....
و بعد سکوت کرد.
باورم نمیشد آقای ؟ که مرد محترمی بود و درست کار به نظر میرسید ...!!
خواستم به فریبکاری و بیوجدانی و کلاهبرداری و یک عالمه صفت منفی متهمش بکنم و محاکمهاش بکنم ؛خواستم متهمش بکنم به دورویی و اینکه خودش را آدم خوبی جا میزند اما ذات پلیدی دارد .
تظاهر به درستکاری میکند در حالی که درونش یک ذات کثیف و شیطان قدرتمند هست اما دیدم نه ...!
دارم اشتباه میکنم ؛آقای ؟ همان است که به نظر میرسد هیچ تظاهر و فریب و نیرنگی در کارش نیست .او درست یکی از ماست. یکی از میلیونها ایرانی که ذات پاک و نیت درستی دارند .دلشان میخواهد درست زندگی کنند و درست کار کنند .
به اخلاقیات و انسانیت باور دارند اما در تارهای کثیف یک سیستم فاسدِ قدرتمند گرفتار شدهاند و برای نجات خود و عزیزانشان مجبورند به هر کار درست و نادرستی دست بزنند.
او حتماً از اینکه سر مشتریهایش را کلاه بگذارد زجر میکشد.
او حتماً هر شب قبل از خواب به کارهای امروزش که نگاه میکند از خودش بدش میآید .
اما سیستم حاکم وادارش میکند که دست از درستکاری بردارد!
قدرت مسلط، جامعه را تبدیل به کارخانهای کرده است که هر انسانی به آن وارد شود یا در فضای آن قرار بگیرد برای ماندن و برای حفظ بقا چارهای ندارد جز اینکه تبدیل به یک مهره فاسد و فاجر شود .
در فضای این جامعه برای داشتن کمترینها چارهای نیست جز اینکه اخلاقیات و وجدانیات همه را زیر پا بگذاریم .
وجدان و اخلاق و خرد تو به تو یک چیز میگوید و عقل معاش و مکانیسم حفظ بقاء چیز دیگری.... !
همه چیز جوری طراحی شده و به اجرا در میآید که همه در این جامعه دزد و فاسد و دروغگو و کلاهبردار باشند به یک دلیل ساده .
وقتی همه آلوده باشیم و سر تا پایمان آلوده باشد دیگر از آلودگی بدمان نمیآید و از آلودگی بد نمیگوییم و انتقاد نمیکنیم و ایراد نمیگیریم و اعتراضی نمیکنیم .
"هیچ دزدی دزد دیگری را به خاطر دزدیش سرزنش نمیکند و به محاکمه نمیکشاند"!! همه آنقدر در دروغ و دزدیهای ریز و درشت غرق شدهایم که دیگر هیچ جور فساد و فحشا و بیقانونی تعجبمان را بر نمیانگیزد و تکانمان نمیدهد.
همه چیز برای مان عادی شده است .
میدانی فاجعه این نیست که تمام( آدم های ) معمولی دزد شدهاند ...
فاجعه این است که تمام دزدها معمولی شدهاند.....
و هدف نیز همین بود که دزدها بشوند معمولی....
بشوند مثل ما
یکی از ما ، این آقای فروشنده مثل هزاران فروشنده دیگر که سر مشتریها را کلاه میگذارند مثل هزاران کاسب دیگر که هزار
حقه و ترفند بلدند تا جیب هم وطنانشان را خالی کنند و تیغشان بزنند؛ مثل هزاران پزشک ،مهندس ،خیاط،
نقاش و... چه میدانم همه و همه بیگناهند...
ذات پاک دارند و از بد بودن خود لذت نمیبرند؛ بلکه درد میکشند .
حالا من هنوز هم از آن شیرینیها میخرم
و میخورم هم ....
اما چه شیرینی ای......
تلخ.....
مثل سرنوشت ملتی که روزگاری دور شریف بود و نجیب .
انتهای پیام / روزنامه دیدهبان زاگرس

